یکی نوشته

کسی این بغض زیر روسری را ندید

آره خوب نوشته بود

بغض های زیر روسری

با اونایی که راحت رها میشن تو باد و بارون

فرق دارن

این بغضا رو حتی دلت هم نمی بینه

هیچ کس نمی دونه

فقط انقد تو سرت می چرخن می چرخن

میرن بالا میان پایین

آخرش هم همون جا تموم میشن

یه جورایی خیلییی شخصی ان

اگه ازم می پرسیدی

امشب چه جور بود

یا چه خبر از این جمع صمیمی

به تو میگفتم

دیگر هیچ جایی میان خیلی ها ندارم

دوست دارم خیلی آدم ها رو همین کمتر هم نمیدیدم

از آدم ها خیلی وقت است خسته ام

همین ماهی یک بار هم کفایت میکند

ولی از هدف و آرزو هایم نه

دلم بدجور پیش آنهاست

ولی همه یک جوری با تو حرف میزنند

که انگار تو به خودی خود

چیزی برای وجود نیستی

ولی من میخواهم باشم

بالا تر از همه کلیشه های معلمول

گریزانم

بیزارم

که با این اصول بی پایه اساس

سنجیده

یا خواسته شوم

.

 

خیلی منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

دانلود بازی وبلاگ اختصاصی تیم ویکی لوپ نت و کتاب ویلن Transla داستانـَک | بزرگترین مرجع داستان های کوتاه و بلند فروشگاه سایت بلاگ بیست کلید سازی ذاکری